لغزان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لغزان . [ ل َ ] (نف ) لخشان . لغزنده . لیز. در حال لغزیدن . اَملس . نسو. نسود. عَثور. لزج . لَجز. قرقر. زُهلول . (منتهی الارب ) : آب کندی دور و بس تاریک جای لغزلغزان چون در او بنهند پای . رودکی . سرش همچو سر ماهی است لغزان . سوزنی . زُل ؛ جای لغزان . زَلق ؛ جای لغزان . مکان دحض ؛ جای لغزان . مکان دحوض ؛جای لغزان . مدحضة؛ جای لغزان . فأو؛ جای تابان و لغزان . افئاء؛ در زمین تابان و لغزان درآمدن . تمرید؛ هموار و لغزان و رخشان ساختن بنا را. لَزج ؛ لغزان شدن . (منتهی الارب ).