لعن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ) [ ع. ] (اِمص.) نفرین، دشنام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ) [ ع. ] (اِمص.) نفرین، دشنام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لعن . [ ل ُ ع َ ] (ع ص، اِ) ج ِ لُعَنة. (منتهی الارب ).
لعن . [ ل َ ] (ع مص ) نفرین . سنه . بَوه . سب ّ. خِزی . لعنت . نفرین کردن . (ترجمان القرآن جرجانی ).طرد. اِبعاد. راندن و دور کردن از نیکی و رحمت . (منتهی الارب ). دور کردن از خیر. ضد برکت . (قاموس کتاب مقدس ). جرجانی در تعریفات گوید: لعن من اﷲ، هو ابعاد بسخطه و من الانسان الدعاء بسخطه . (تعریفات ). ◄ از صورت بگردانیدن . (ترجمان القرآن جرجانی ). - اَبیت اللعن ؛ این جمله را گاهی در دعا گویند و گاهی در مدح آرند، یعنی انکار کردی آوردن چیزی را که بر آن لعنت کنند ترا. (از منتهی الارب ). - لعن چهارضرب ؛ نوعی از لعن که عوام متعصب شیعه کردندی .
واژگان فارسی سره واژهدان
نفرین کردن، دشنام دادن
واژگان قرآن
یَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمْ «لعن» در اصل به معناى طرد و دور ساختنى است که آمیخته باخشموغضب باشد;بنابراین، لعن از ناحیه خداوند یعنى دور ساختن کسى را از رحمت خویش و از تمام مواهب و برکاتى که از ناحیه او به بندگان مى رسد. و این که بعضى از بزرگان اهل لغت گفته اند: لعن در آخرت به معناى عذاب و عقوبت و در دنیا به معناى سلب توفیق است، در واقع از قبیل بیان مصداق مى باشد، نه این که مفهوم لعن منحصر به این دو موضوع گردد. و اما در مورد فرشتگان و مردم به معناى خشم و تنفر و طرد معنوى یا تقاضا از خداوند درباره دور ساختن این گونه افراد از رحمت است. «راغب» در «مفردات» مى گوید: «لَعْن» به معناى طرد کردن و دور ساختن همراه با خشم است; این کلمه هنگامى که به خدا در آخرت اضافه شود اشاره به عقوبت و کیفر است و در دنیا به معناى قطع رحمت و اگر از ناحیه مردم باشد، به معناى نفرین است و این درست، نقطه مقابل رحمت و صلوات است.(4)