لعل قبا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لعل قبا. [ ل َ ق َ ] (ص مرکب ) دارای قبای لعل رنگ . دارای قبای سرخ : ترا میان سران کی رسد کله داری ز خون حلق تو خاکی نگشته لعل قبا. خاقانی . چشم خونین همه شب قامت شب پیمایم تا ز خون جگرش لعل قبا آرایم . خاقانی . بس کز آتش سری و بادکلاهی فلک برسر خاک ز خون لعل قبائید همه . خاقانی . سرخ سواری به ادب پیش او لعل قبایی ظفراندیش او. نظامی . صاحب برهان و هم آنندراج آرند: لعل قبا معروف است که به او جامه ٔ قرمزی باشد و کنایه از خون هم هست که به عربی دم گویند و کنایه از جگر باشد و شراب انگوری لعلی را نیز گویند، چنانکه ازبنگ، سبزقبا.