لعل شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لعل شدن . [ ل َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) سرخ گشتن . برنگ لعل درآمدن : برادر جهان بین من سی وهشت که از خونشان لعل شد خاک دشت . فردوسی . ای حمیرا اندر آتش نه تو نعل تا ز نعل تو شود این کوه لعل . مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لعل شدن . [ ل َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) سرخ گشتن . برنگ لعل درآمدن : برادر جهان بین من سی وهشت که از خونشان لعل شد خاک دشت . فردوسی . ای حمیرا اندر آتش نه تو نعل تا ز نعل تو شود این کوه لعل . مولوی .