لطفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لطفی . [ ل ُ ] (اِخ ) نوائی . او را دیوانی است به ترکی .
لطفی . [ ل ُ ] (اِخ ) شیرازی . از مجردان زمان و از سیاحان اوان خود بوده و سیاحت ممالک ایران و هندوستان کرده و در هندوستان وفات یافته . این رباعی از اوست : شد عارف و عامی همه را عار از من بدنامی بت پرست و دیندار از من بیقدری سبحه ننگ زنار از من هفتادودو ملتند بیزار از من . (ریاض العارفین ص ٢٣١).
لطفی . [ ل ُ ] (اِخ ) از شعرا و ظرفای نیک مشهد و به داشتن معانی لطیف و ظریف مشهور باشد. این بیت او راست : شد چو مهمان من آن شمع شب افروز امشب کاش تا صبح قیامت نشود روز امشب . (مجالس النفائس ص ٧١) (قاموس الاعلام ترکی ).