لطف الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لطف الدین . [ ل ُ فُدْ دی ] (اِخ ) میرزا لطف الدین شکراﷲ تبریزی (١٠٩٥-١١٦٤). تخلص وی مخمور. از شعرای قرن دوازدهم هجری است و این دو بیت او راست : تعجب نیست بدطینت اگر حاجت روا گردد که زخم کهنه را خاکسترعقرب دوا گردد ز دونان کی به خود درماندگان را کار بگشاید گره امکان ندارد باز با انگشت پا گردد. (از دانشمندان آذربایجان صص ٣٣٩-٣٤٠).
لطف الدین . [ ل ُ فُدْ دی ] (اِخ ) (خواجه ...) خواجه عزیز. واعظی با علم و تمیز بود و سالها در مقصوره ٔ جامع هرات به نصیحت بعض خلایق مشغولی مینمود. وفاتش در سنه ٔ ٨٢٣ هَ . ق . به وقوع پیوست و در خیابان هرات در جوار مزار علامه ٔ رازی مدفون گشت . (حبیب السیر جزو سوم از ج ٣ ص ٢٠٩).