لصق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لصق . [ ل َ ص َ ] (ع مص ) برچفسیدن شش بر تهیگاه و پهلو از تشنگی . (منتهی الارب ).
لصق . [ ل َ ] (ع مص ) چسباندن . پیوند دادن . لحام کردن : لصق بالغرا؛ با سریشم پیوند داد. ◄ ترصیع . (دزی ). و رجوع به کلمه ٔ لصق و مشتقات آن در دزی شود.
لصق . [ل ِ ] (ع ص ) فلان لصقی و بلصقی ؛ یعنی او ملاصق و در جنب من است، و فلان لصیقی ؛ کذلک . (منتهی الارب ). لِزق .