لصب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لصب . [ ل ِ ] (ع اِ) شکاف خُرد در کوه، تنگ تر از لهب و گشاده تر از شعب . (منتهی الارب ). شکاف در کوه . (مهذب الاسماء). ◄ تنگ جای از کوه . ◄ تنگ جای از رودبار. ج، لصاب، لصوب . (منتهی الارب ).
لصب . [ ل َ ص ِ ] (ع ص ) بخیل دشوارخوی . یقال : فلان لحز لصب ؛ ای لایکاد یعطی شیئاً. (منتهی الارب ). بخیل . (مهذب الاسماء). آنکه چیزی به کس ندهد. ◄ (اِ) نوعی از جو. (منتهی الارب ).
لصب . [ ل َ ص َ ] (ع مص ) چسبان گردیدن انگشتری در انگشت و نجنبیدن آن . (منتهی الارب ). استوار شدن شمشیر در نیام، چنانکه نتوان برکشیدن . (منتهی الارب ). شمشیر در نیام و انگشتری در انگشت گرفتن . (تاج المصادر). سخت شدن شمشیر در نیام . (زوزنی ). ◄ برچفسیدن گوشت بر استخوان از لاغری . (منتهی الارب ). پوست در تن گرفتن از نزاری . (تاج المصادر).