لش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لش . [ ل ُ ] (اِخ ) نام کرسی بخش در «آندر - اِ - لوآر»، واقع در ٣٧ هزارگزی جنوب شرقی تور نزدیک اندر به فرانسه، دارای راه آهن و ٤٧٦٠ تن سکنه . و آنجا مولد آلفرد دووینیی است .
لش . [ ل ُ ] (اِ) مخفف لوش که لجن باشد و آن گل و لای تیره و سیاه است که در ته تالابها و بن حوضها بهم میرسد. (برهان ). گل تیره باشد که در بن حوض و سیه آبها بهم رسد و آن را لوش نیز خوانند : صاف باشد زلال دولت تو تیره شد آب دشمنانْت ز لش . پوربهای جامی (از جهانگیری ). همان لژن که مرقوم شد آن را لوش نیز گویند. (آنندراج ).
لش . [ ل َش ش ] (ع مص ) راندن . (منتهی الارب ).