لشکر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لشکر کردن . [ ل َ ک َ ک َدَ ] (مص مرکب ) تجنید. سپاه گرد آوردن : دگر چه چاره کنم باز عشق لشکر کرد به تیغ قهر دل خسته را مسخر کرد. مجد همگر.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لشکر کردن . [ ل َ ک َ ک َدَ ] (مص مرکب ) تجنید. سپاه گرد آوردن : دگر چه چاره کنم باز عشق لشکر کرد به تیغ قهر دل خسته را مسخر کرد. مجد همگر.