لشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لشتن . [ ل ِ ت َ ] (مص ) لیشتن . لیسیدن . (برهان ) (جهانگیری ). زبان بر چیزی مالیدن . لستن : لشتند آستانت بزرگان و مهتران چون یوز پیر لشته به لب کاسه ٔ پنیر. سوزنی (از جهانگیری ). و امروز لیشتن متداول است : مثل انگشت لیشته، سخت فقیر.
لشتن . [ ل َ ت َ ] (مص ) تماشا و تفرج کردن . (از برهان ) (از آنندراج ).