لسن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لسن . [ ل َ ] (ع مص ) به زبان گرفتن چیزی را. (منتهی الارب ). کسی را با زبان گرفتن . (تاج المصادر). به زبان گرفتن کسی را. (منتخب اللغات ). به زبان افراط (؟) کردن . (زوزنی ). ◄ چیره گردیدن بر کسی در ملاسنة. ◄ دشنام دادن . ◄ خراشیدن سینه ٔ نعل و باریک ساختن اعلای آنرا. ◄ مکیدن آب زبان دختر را. ◄ گزیدن کژدم کسی را. (منتهی الارب ).
لسن . [ ل ِ ] (ع اِ) زبان . ◄ سخن . ◄ لغت . یقال : لکل قوم لسن یتکلمون بها و منه قراءة بعضهم الا بلسن قومه .(منتهی الارب ). ◄ روزمره ٔ قومی (؟). (منتخب اللغات ). در کتب دست رس دیگر این معنی یافت نشد.
لسن . [ ] (اِ) به لغت هندی ثوم است . (تخفه ٔ حکیم مؤمن ).