لسع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- گزیدن (مار و عقرب و غیره).<BR>۲- اذیت کردن کسی را به زبان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- گزیدن (مار و عقرب و غیره). ۲- اذیت کردن کسی را به زبان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لسع. [ ل َ ] (ع مص ) گزش . گزیدن . گزیدن مار و کژدم و منج . (تاج المصادر). گزیدن مار و گژدم (بحرالجواهر). زدن و گزیدن از دنبال چنانکه در زنبور و عقرب . گزیدن مار و کژدم . یا لسع نیش زدن صاحب نیش است و لدغ گزیدن به دهان . (منتهی الارب ). قرص . ◄ اذیت دادن کسی را به زبان و رنجانیدن . (منتهی الارب ). کسی را بد گفتن . (تاج المصادر). ◄ رفتن و سفر کردن . (منتهی الارب ).