لسان البحر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لسان البحر. [ ل ِ نُل ْ ب َ ] (ع اِ مرکب ) سیپیاست . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به سیبیا و رجوع به آذاریقون و ارنب البحر شود. قناطة. استخوان سیبیا. خزفة سیبیا . استخوان سرطان بحری . سیپیاست . (فهرست مخزن الادویه ). زبدالبحر. کف ِ دریا.
لسان البحر. [ ل ِ نُل ْ ب َ ] (ع اِ مرکب ) پیش رفتگی آب در خاک . خلیج : بحر قلزم لجه ای است از دریای هند و آن را بحر احمر گفته اند. طرف شرقیش دیار یمن و عرب است و طرف غرب .... و طول این بحر بر وریب طول و عرض ربع مسکون است و از قلزم تا یمن چهار صد و شصت فرسنگ باشد و عرضش بر صفت رودی یا بحیره است چنانکه از قصبه ٔ قلزم تا چند فرسنگ از این رو بدان رو دیدار دهد. و آن رالسان البحر خوانند... (نزهةالقلوب چ اروپا ص ٢٣٤).