لزیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لزیر. [ ل َ ] (ص ) هوشمند. عاقل . دانا. ◄ بزرگ . ◄ پرهیزکار. (برهان ).
لزیر. [ ل َ ] (اِخ ) نام موضعی به کجور مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو ص ١٠٩ بخش انگلیسی ). دهی از دهستان میان بند بخش نور شهرستان آمل، واقع در ٣٢ هزارگزی جنوب باختری سولده و شش هزارگزی باختر جاده گلندرود به المده . کوهستانی، معتدل دارای ٧٠ تن سکنه ٔ مازندرانی و فارسی زبان . محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری . راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).