لزق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لزق .[ ل َ زَ ] (ع اِ) آنچه از باران شب، بامدادان در پائین سنگ پیدا گردد از گیاه . (منتهی الارب ). لزیقاء.
لزق . [ ل ِ ] (ع ص ) (چنانکه لصق و لزج معرب لیز است ) ملاصق و قریب به پهلو. یقال فلان لزقی و یلزقی ؛ ای بجنبی . و داره لزق داری ؛ ای ملاصق . (منتهی الارب ).