لری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لُ) (حامص.)<BR>۱- منسوب به طایفة لُر.<BR>۲- سادگی، ساده دلی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لُ) (حامص.) ۱- منسوب به طایفه لُر. ۲- سادگی، ساده دلی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لری . [ ل َرْ ری ی ] (ص نسبی )منسوب به لرّة، نامی از نامهای اجدادی . (سمعانی ).
لری . [ ل َرْ ری ] (اِ) جذام و دأالاسد. (ناظم الاطباء). مأخذ این کلمه به دست نیامد.
لری . [ ل ُ ] (ص نسبی ) منسوب به لُر. ◄ زبان لران . ◄ (حامص ) سادگی . ساده دلی . - از لُری برآمدن ؛ از روستائیت برآمدن : زاهد از کوه بصد دلبری آمد بیرون داخل شهر شد و از لری آمد بیرون . اشرف .