لرگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لرگان . [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بیرون بشم، بخش کلاردشت . شهرستان نوشهر واقع در ده هزارگزی خاوری حسن کیف و دوهزارگزی شمال راه شوسه ٔ مرزن آباد به کلاردشت . دارای ٦٠ سکنه ٔ شیعه گیلکی و کردی و فارسی زبان . و قسمتی از ایل خواجوند. محصول آن غلات و لبنیات و مختصری گردو. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مال رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
لرگان . [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان زانوس رستاق، بخش مرکزی شهرستان نوشهر، واقع در ٤١هزارگزی جنوب نوشهرو ٦هزارگزی پول . دارای ١٨٠ تن سکنه ٔ شیعه کردی و گیلکی و فارسی زبان . (کردها از ایل خواجوند هستند). محصول آنجا غلات و ارزن . شغل اهالی زراعت و در زمستان گروهی به زغال سوزی و چوب بری در قشلاق کجور میپردازند، راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
لرگان . [ ل َ ] (اِخ ) موضعی به کجور مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو ص ١٠٩ بخش انگلیسی ).