لرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ)(اِ.)<BR>۱- خارج، بیرون.<BR>۲- میدان، صحرا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لِ) (اِ.) دُرد، ته نشستِ مایعات.
(لَ)(اِ.) ۱- خارج، بیرون. ۲- میدان، صحرا.
(لُ) [ انگ. ] (اِ.) عنوانی است اشرافی که در انگلستان به نجبا و بزرگ زادگان میدهند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لرد. [ ل َ ] (اِ) خارج . بیرون . مقابل درون . مقابل داخل . ◄ میدان و صحرا. (آنندراج ). میدان اسب دوانی . (برهان ) : گلگون ز خون خصم دغل شد فضای لرد. ؟
لرد. [ ل ُ ] (انگلیسی، اِ) عنوانی که در انگلستان به اعضای مجلس اعیان و بعض مردم دیگر دهند.
لرد. [ ل ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان شاهرود بخش شاهرود شهرستان هروآباد، واقع در ٢٢٥٠٠ گزی خاوری هشجین و ٣٠ هزارگزی شوسه ٔ هروآباد به میانه . کوهستانی معتدل، دارای ١٢٧٦ تن سکنه شیعه . آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات و سردرختی . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم و گلیم بافی و راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
مترادف و متضاد واژهدان
تهمانده، تهنشست، درد، رسوب مسطح، هموار (متضاد: صاف)