لر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ) (اِ.)<BR>۱- جوی، آب کند.<BR>۲- زیر بغل.<BR>۳- لاغر، ضعیف.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لُ)۱ - (اِ.) مراد، مطلب. ۲- (ص.) ساده دل، سلیم.
(لَ) (اِ.) ۱- جوی، آب کند. ۲- زیر بغل. ۳- لاغر، ضعیف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لر. [ ل ُ] (اِخ ) تیره ای از ایل نفر (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص ٨٧). رجوع به ایل نفر شود.
لر. [ ل ُ ] (اِخ ) نام یکی از خاندانهای ساکن مزنگ (نوکنده )به طبرستان . (سفرنامه ٔ رابینو ص ٦٦ بخش انگلیسی ).
لر. [ ل ِ ] (اِخ ) نام رودی در فرانسه که بحوضه ٔ آرکاشن ریزد و در ازای آن هشتاد هزارگز باشد.