لد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لد. [ ل َدد ] (ع اِ) جوال . (منتهی الارب ).
لد. [ ل ُدد ] (اِخ ) دهی است به فلسطین . گویند که عیسی علیه السلام دجال را بر در آن ده خواهد کشت . (منتهی الارب ). شهری به فلسطین بناکرده ٔ سلیمان بن عبدالملک . (نخبةالدهر دمشقی ص ٢٠١).
لد. [ ل َدد ] (ع مص ) لدود.دارو در کرانه ٔ دهن کسی ریختن . (منتهی الارب ). دارو به یک سوی دهن فروگذاشتن . (تاج المصادر). ◄ خصومت کردن با کسی . (منتهی الارب ). جدال و خصومت کردن . (منتخب اللغات ). ◄ بر خصم غلبه کردن در جدال . (تاج المصادر). ◄ بازداشتن کسی را. ◄ بند کردن کسی را. (منتهی الارب ).