لدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ دُ) [ ع. ] (ق.) نزد، نزدیک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ دُ) [ ع. ] (ق.) نزد، نزدیک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لدن . [ ل َ ] (ع ص ) نرم از هر چیزی . ج، لِدان، لُدُن . (منتهی الارب ). مقابل صلب است چنانکه لین مقابل خشن است . رجوع به صلب شود . - رمح لدن ؛ نیزه ٔ نرم و لغزان . (منتهی الارب ). - لدن الخلیقة ؛ لین العریکة.
لدن . [ ل ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ لَدْن . (منتهی الارب ).
لدن . [ ل َ دُ ] (ع ص ) طعام لدن ؛گندم که نان و طبیخ آن نیکو نگردد. (منتهی الارب ).