فرهنگ لغت

لحیم کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لحیم کردن . [ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کفشیر کردن . ملتئم کردن . پیوند کردن ظرف مسی و برنجی و ظرف فلزین شکسته را. جوش دادن . پیوستن فلزی به فلز دیگر بوسیله ٔ لحیم مثلاً باتنکار الصاغة و غیره .

معنی لحیم کردن | فرهنگ لغت