لحف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لحف . [ ل ِ ] (ع اِ) شکاف میان سرین . و منه قولهم : فلان افلس من ضارب لحف استه ؛ بدانجهت که چون مفلسی چیزی نیابد که بدان سرین را بپوشد، دستش بر سرین افتد. ◄ بُن کوه . (منتهی الارب ). دامنه (در کوه ).
لحف . [ ل ِ ] (اِخ ) ناحیتی است در پایین کوه همدان و نهاوند. (منتهی الارب ). مکانی است معروف از نواحی بغداد و بدانجهت این نام یافته که در بن کوههای همدان و نهاوند واقع است ... و بندنیجین و غیره از آن ناحیه و در آن چند قلعه ٔ محکم باشد. (معجم البلدان ). بندنیجین، در دفاتر دیوانی لحف می نویسند و در تلفظ بندییان میخوانند شهرکی کوچک است و به آب و هوا و محصولات مقابل بیات (قصبه ای است ) حقوق دیوانش هفت تومان و شش هزار دینار است . (نزهةالقلوب ص ٣٩).
لحف . [ ل ُ ح ُ ] (ع اِ) ج ِ لحاف . (منتهی الارب ).