لحب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لحب . [ ل َ ] (ع ص، اِ) راه روشن و فراخ . (منتهی الارب ). راه روشن . (مهذب الاسماء).
لحب . [ ل َ ] (ع مص ) پاسپر کردن راه فراخ را و گذشتن در آن . و منه فی رسالة ام سلمة الی عثمان : لاتقف سبیلا کان رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و آله و سلم لحبها ای سلکها. ◄ تیغ زدن کسی را. ◄ نشان گذاشتن در چیزی . ◄ به درازا بریدن گوشت را. ◄ تابان گردیدن پشت اسب با اندک پستی . نسو شدن پشت اسب با اندک فرورفتگی . ◄ باز کردن گوشت را از استخوان . (منتهی الارب ). گوشت از استخوان باز کردن .(زوزنی ). ◄ برکندن پوست از چوب . (منتهی الارب ). پوست از درخت باز کردن . (تاج المصادر). ◄ آرمیدن با زن . ◄ روشن و فراخ گردیدن راه . ◄ به زمین زدن کسی را. (منتهی الارب ). ◄ به راه راست رفتن . (تاج المصادر). ◄ بشتاب رفتن . (زوزنی ) (منتهی الارب ).
لحب . [ل َ ] (ع مص ) لاغر گردانیدن پیری کسی را. (منتهی الارب ). نزار شدن مردم از پیری . (زوزنی ) (تاج المصادر).