لح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لح . [ ل َح ح ] (ع مص ) برچفسیدن . ◄ نزدیک و ملصق گردیدن خویشی و قرابت . (منتهی الارب ).
لح . [ ل َح ح ] (ع ص ) برچفسیده . قریب بر چفسیده . (منتهی الارب ). ◄ مقابل کلاله . لاصق النسب . منه قولهم : فلان ابن عمی لحاً؛ ای لاصق النسب . (منتهی الارب ). ابن عم لح ؛ پسر عمی نزدیک .