لتب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لتب . [ ل َ ](ع مص ) لتوب . استوار و پابرجای بودن . (منتهی الارب ).ایستادن . (تاج المصادر). ◄ لازم گرفتن . ◄ نیزه زدن . (منتهی الارب ). کارد بر سینه ٔ شتر زدن . (تاج المصادر). ◄ بستن . ◄ جامه پوشیدن . (منتهی الارب ). پوشیدن . (تاج المصادر). ◄ جل بر اسب بستن . (منتهی الارب ).
لتب . [ ل ُ ] (اِخ ) بنولتب، حی ﱡ من العرب . (امتاع الاسماع ص ٤٤٣). از آن حی ّ است، ابومحمد عبداﷲبن لتیبه ٔ ازدی صحابی . (منتهی الارب ).