فرهنگ لغت

لت لت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لت لت . [ ل َ ل َ ] (ص مرکب ) لخت لخت . پاره پاره : جغد که با باز و با کلنگان پرد بشکندش پر و مرز گردد لت لت . عسجدی . ... دارد چو... خواجه ش لت لت ریشی دارد چو ماله آلوده به بت . عماره (از لغت نامه ٔ اسدی ).

معنی لت لت | فرهنگ لغت