لت خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. خُ دَ) (مص ل.)<BR>۱- سیلی خوردن.<BR>۲- زبون گشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. خُ دَ) (مص ل.) ۱- سیلی خوردن. ۲- زبون گشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لت خوردن . [ ل َ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) سیلی و چک خوردن . کوفته شدن به لگد. (آنندراج ). ◄ ضعیف و لاغر شدن . هزال مفرط پیدا کردن . - لت خوردن بچه ٔ شیرخوار یا مریض ؛ بواسطه ٔ نرسیدن شیر یا غذا ضعیف شدن . به علت کم شیری مادر یا دایه ضعیف شدن طفل : از دیر و زود شیردادن بچه لت میخورد، ضعیف میشود. چون به بچه شیر بموقع ندهند یا کم دهند بچه لت میخورد، ضعیف و لاغر میشود: دو وعده که شیر بچه پس افتاد بچه لت میخورد، ضعیف و لاغر میشود. - لت خوردن باغ یا درختان باغ ؛ برای نرسیدن آب در موقع خود، پژمردن آن . - لت خوردن کار ؛ برهم شدن کار : دل گر از سینه رودکار غم از وی مطلب لت خورد کار چو کاسب ز دکان برخیزد. ملاطغرا. - لت خوردن مهره ؛ مضروب شدن آن . زده شدن مهره : لت خورد ز خال سپهش مهره ٔ گردون نقش مه و خورشید در این پرده چه باشد. ملاطغرا.