لاقح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قِ) [ ع. ] (اِ.) (اِفا.)<BR>۱- آن چه نخل را بدان گشنی دهند.<BR>۲- بادی که ابر پیدا کند و درخت را بارور سازد.<BR>۳- آبستن کننده، <BR>۴- آبستن شونده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ) [ ع. ] (اِ.) (اِفا.) ۱- آن چه نخل را بدان گشنی دهند. ۲- بادی که ابر پیدا کند و درخت را بارور سازد. ۳- آبستن کننده، ۴- آبستن شونده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لاقح . [ ق ِ ] (ع ص، اِ) نعت از لقاح و لقح . آنچه نخل را به وی گشنی دهند. (منتخب اللغات ). ◄ بادی که ابر را گرد کند و درخت را بیدار کند.بادی که ابر پیدا کند و درخت را بارور کند. (برهان ). ج، لواقح . (مهذب الاسماء). ◄ آبستن . (منتخب اللغات ). ناقه ٔ آبستن شده . ج، لواقح . (منتهی الارب ). ◄ جنگ (سمی استعارة). (منتهی الارب ).