فرهنگ لغت

لاف زن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لاف زن . [ زَ] (نف مرکب ) خودستا. خودنما. صلف . متصلف تأه . جعظری . تیاه . تیهان . صلاّف، جعظار؛ کوتاه درشت لاف زن . جعظارة؛ کوتاه سطبر لاف زن کم عقل . تیار؛ مرد متکبر شوریده عقل لاف زن . (منتهی الارب ).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی لاف زن | فرهنگ لغت