لازب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زِ) [ ع. ] (ص فا.)<BR>۱- ثابت، پابرجا.<BR>۲- چسبنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زِ) [ ع. ] (ص فا.) ۱- ثابت، پابرجا. ۲- چسبنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لازب . [ زِ ] (ع ص ) ثابت و برجای . (منتهی الارب ). ◄ چفسیده . چسبیده . دوسیده . یقال : صارالشی ٔ یاصار الأمر ضربة لازب و هو افصح من لازم . (منتهی الارب ). لازم . (دهار). دوسنده . چفسنده . چسبنده . لاصق . لاتب . - ضربت لازب ؛ ضربی را گویند که پس از به شدن نشان آن بماند. (غیاث ). - طین ٌ لازب ؛ گل چسبنده . گل خازه . (مهذب الاسماء). - عام ٌ لازب ؛ سال قحط. خشکسال . ◄ شدید.