لارک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لارک . [ رَ ] (اِ) درختی جنگلی . رجوع به موتال و کهل و نیز رجوع به لرک شود.
لارک . [ رَ ] (اِخ ) موضعی در «میان سی » از هزارجریب مازندران . (مازندران و استراباد رابینو ص ١٢٤ بخش انگلیسی ).
لارک . [ رَ ] (اِخ ) از جزائر خلیج فارس، دارای معدن اُکسید دُفر. و آن نزدیک به هفت فرسخ جنوبی بندرعباس است . در ازای آن از دو فرسنگ بیشتر است و پهنای آن از دو فرسخ کمتر و آب شیرین جزیره از برکه است . (فارسنامه ٔ ناصری ).