قیمتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیمتی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به قیمت، ارزش دار. بهادار. ◄ پربها. ثمین . گرانبها. (آنندراج ) : من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی لفظ دُرّ دری را. ناصرخسرو. و پاره ای جامه ٔ قیمتی از آن مرد بزاز بخرید. (سندبادنامه ). اگر قیمتی دُرّ خواهی که باشی به آموختن گوهر جان بپرور. سعدی . چندین هزار اطلس زربفت قیمتی پوشیده در تنعم وآنگه دریده گیر. سعدی . وگر قیمتی گوهری غم مدار که ضایع نگرداندت روزگار. سعدی . - قیمتی گردیدن ؛ بهادار شدن . ارزش پیدا کردن . گرانبها شدن : قیمتی گردی اگر فضل و هنر گیری از او قیمت مرد بدانی که بفضل و هنر است . ناصرخسرو.
واژگان فارسی سره واژهدان
پربها، بهاور، گرانمایه، گرانبها، گران سنگ، پر بها، با ارزش، ارزنده
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی