قیل و قال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیل وقال . [ ل ُ ] (اِ مرکب، از اتباع ) قال و قیل . گفت و شنید. مباحثه . (انجمن آرای ناصری ) : از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم . حافظ. ◄ سر و صدا. جنجال . (فرهنگ فارسی معین ) : قیل و قال و اعتراض بی مزه باعث آن شد که نواب مهد علیا در آذربایجان توقف نفرمود. (عالم آرا ص ٢٣٨). رجوع به قال و قیل شود.