قیقاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ق) [ تر. ] (اِ.) کج، اریب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ق) [ تر. ] (اِ.) کج، اریب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیقاج . [ ق َ / ق ِ ] (ترکی، ص، اِ) اریب . وریب . (برهان در کلمه ٔ وریب ). مأخوذ از ترکی، در تداول، کج و خم . ◄ تیر خمیده . (ناظم الاطباء). تیر افکندن به دشمن در حالی که پشت بدو دارند چنانکه اشکانیان در کر و فر خویش . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
اریب، کج، کژ، محرف منحرف
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی