قیض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیض . [ ق َ ] (ع مص ) بسیارآب گردیدن چاه . ◄ مبادله کردن و مثل و مانند چیزی آوردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ شکافتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ کفیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نگاشتن پیکر نگاشته مانند پیکری . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نگاشتن پیکر فلان را مانند پیکر فلان . (ناظم الاطباء). ◄ فرودریدن چاه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فرودریده شدن چاه . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) پوست خشک بیرون بیضه یا چوزه و آب که از بیضه برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). القشرة العلیا الیابسة علی البیضة و قیل هی التی خرج مافیها من فرخ او ماء. (اقرب الموارد). ◄ آنچه بجای دیگری آید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بدل . (منتهی الارب ). ◄ مانند و برابر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): هذا قیض له ؛ ای مساو له و هما قیضان ؛ ای مثلان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قیض . (ع اِ) ج ِ قیضة. (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به قیضة شود.
قیض . [ ق َی ْ ی ِ] (ع اِ) سنگریزه که بدان گرد مغاکچه ٔ گردن ستور داغ کنند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). سنگریزه ای که بدان ستور را داغ کنند. (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) آنکه معارضه کند مر دیگری را به متاعی . (ناظم الاطباء). یکی از دو مقایض (خریدار یا فروشنده ). (از اقرب الموارد). رجوع به قَیِّضان شود.