قیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ یا ق) [ تر. ] (اِ.)<BR>۱- چرم.<BR>۲- تسمه، دوال کمر.<BR>۳- چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کنند.<BR>۴- کنایه از: نان خمیر و فطیر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ یا ق) [ تر. ] (اِ.) ۱- چرم. ۲- تسمه، دوال کمر. ۳- چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کنند. ۴- کنایه از: نان خمیر و فطیر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیش . [ ق َ / ق ِ ] (ترکی، اِ) چرم . ◄ تسمه . دوال کمر. ◄ چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کند. (فرهنگ فارسی معین ) : تیغ را مالید بر قیشی که بود پیش تخمش در رکوع و در سجود. عارف (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ نان خمیر و فطیر. (فرهنگ فارسی معین ).