قیرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رُ) [ معر. ] (اِ.) موم، شمع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رُ) [ معر. ] (اِ.) موم، شمع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیرس . [ ق َ رِ ] (معرب، اِ) موم که به عربی شمع گویند.(برهان ). قیرُس . از یونانی osَKer بمعنی شمع. موم .شمع. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قیر و قار شود.