قیح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ یا قِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- زردآب.<BR>۲- ریم (چرک) بی آمیزش.<BR>۳- خون ریم، چرک، پلشت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ یا قِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- زردآب. ۲- ریم (چرک) بی آمیزش. ۳- خون ریم، چرک، پلشت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیح . [ ق َ ] (ع اِ) زردآب و ریم بی آمیزش خون . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). چرک . مِدَّه . ◄ (مص ) ریم وزردآب کردن زخم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).