قپچاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قپچاق . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شرفخانه بخش شبستر شهرستان تبریز. در ٣٢هزارگزی جنوب باختری شبستر در جزیره ٔ شاهی واقع و با بندر آغ گنبد ١٥هزار گز فاصله دارد. موقع جغرافیائی آن کوهستانی معتدل است . ٥٤٤ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . در تابستان موقع کم شدن آب دریاچه با دهات اطراف از خشکی مربوط میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قپچاق . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه . در ٢٤٠٠٠گزی شمال باختری میاندوآب و ١٠٠٠٠ گزی باختر راه ارابه رو میاندوآب به بناب واقع و موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل مالاریائی است . ١٥٠ تن سکنه دارد. آب آن از زرینه رود و محصولات آن غلات و پنبه و چغندر و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قپچاق . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز. در٢٥هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد و ٣٥٠٠گزی شوسه ٔ میانه به تبریز و در جلگه واقع و هوای آن معتدل است . ٢٨١ تن سکنه دارد. آب آن از رود و محصول آن غلات و حبوبات و درخت تبریزی و شغل اهالی زراعت و گله داری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).