قویم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قویم . [ ق َ ] (ع ص ) نیکوقامت . خوش قد: رجل قویم . (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ راست و درست . (منتهی الارب ). معتدل . (اقرب الموارد).
قویم . [ ق ُ وَ ] (ع اِ مصغر) مصغر قوم و ها در تصغیر به آن ملحق نمیشود، ولی در جائی که برای غیر آدمیان استعمال شود ها در مصغر آن درمی آید زیرا در این صورت مؤنث است . (منتهی الارب ).