قوچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قوچ . (ترکی، اِ) گوسفند شاخ دار جنگی را گویند. (آنندراج ) (برهان ). میش شاخ دار نر. (فرهنگ نظام ). قچ . کبش (معرب آن ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). قچقار.گوسفند نر سه یا چهار ساله اخته ناشده که غالباً شاخ دارد. ◄ بز کوهی . (فرهنگ فارسی معین ). - سر قوچ به سلامت بودن ؛ سابقاً داشها و لوطیهای محل قوچ جنگی در خانه نگهداری میکردند. سر قوچ فلان بسلامت باشد (سرش سلامت باد). (فرهنگ فارسی معین ). - قوچ باز ؛ کسی که قوچ برای جنگیدن و مسابقه گذاردن نگهداری میکند. - قوچ بازی ؛ عمل قوچ باز. - قوچچی ؛ لوطیهای قفقاز در دوره ٔ تزارها. (یادداشت مؤلف ).