قومس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قومس . [ م ِ ] (اِخ ) اقلیمی است در اندلس از نواحی قبره . (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
قومس . [ م ِ ] (اِخ ) ناحیه ای است بزرگ و در اقلیم رابع قرار دارد، طول آن ٧٧ درجه و ربع و عرض آن ٣٦ درجه و خمس و سی دقیقه میباشد. قومس معرب کومس است و سرزمینی است پهناور و مشتمل بر شهرها و ده ها و کشتزارها که در دامنه ٔ کوهستان طبرستان قرار دارد و شهر مشهور آن دامغان است که در میان ری و نیشابور واقع شده و از شهرهای مشهور آن بسطام و بیار است . گروهی سمنان را نیز از قومس شمارند و برخی آن را جزو ری دانند. (از معجم البلدان ). موضعی است در مازندران . رابینو گوید: مازندران که سابقاً طبرستان نام داشته قسمتی از ایالت قدیمی فرشوداگربشمار میرفته و این ایالت هم شامل آذربایجان، آهار، طبرستان، گیلان، دیلم، ری، قومس، دامغان و گرگان بوده است . (ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ١٧).
قومس . [ ق َ م َ ] (ع اِ) مهتر و امیر قوم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (المعرب جوالیقی ص ٢٥٨). ابن درید گوید این کلمه رومی است . رجوع به قُمَّس شود. ◄ میانه ٔ دریا و معظم آن . (منتهی الارب ). معظم ماء البحر. ج، قوامس . (اقرب الموارد).