قوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قوق . [ ق َ ] (ع مص ) بانگ کردن ماکیان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
قوق . (ع ص ) مرد نیک دراز. ◄ (اِ) مرغی است آبی درازگردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)(آنندراج ). ◄ کس زن . (منتهی الارب ). فرج زن . ◄ جای بی موی از سر. (ناظم الاطباء).
قوق . (اِخ ) نام یکی از قیاصره ٔ روم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام پادشاهی است از شاهان روم . و دنانیر قوقیه بدو منسوب است . (المعرب جوالیقی ص ٢٧٧).