قوقل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قوقل . [ ق َ ق َ ] (ع اِ) مذکر حجل . (اقرب الموارد). کبک نر. ◄ سنگخوار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قطا. (اقرب الموارد).
قوقل . [ ق َ ق َ ] (اِخ ) نام پدر دوده ای است از انصار و آنان قواقله اند. (از اقرب الموارد).
قوقل . [ ق َ ق َ ] (اِخ ) ابن عوف بن عمرو خزرجی . از طایفه ٔ ازد از قحطان و جد جاهلیت است . عبادةبن صامت از نسل اوست . (الاعلام زرکلی ج ٢ ص ٧٩٨).