قوشچی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قوشچی . (ترکی، ص مرکب، اِ مرکب ) نگاهدار قوش . (ناظم الاطباء). کسی که نگهبان پرندگان شکاری است .(فرهنگ نظام ). میرشکار. (آنندراج ) (غیاث اللغات ).
قوشچی . (اِخ ) نام یکی از دههای بارفروش مازندران . (ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ١٥٩).
قوشچی . (اِخ ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران، سکنه ٔ آن ٨٨ تن . آب آن از رودخانه ٔکرج . محصول آن غلات، بنشن، چغندر قند و صیفی و شغل اهالی آنجا زراعت است . در زمستان از ایل عرب میش مست در این ده ساکن هستند. تپه خرابه ای به نام جمشیدگلی وراه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).