قور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قور. [ ق َ ] (ع اِ) رسن ازپنبه ٔ نیکو و نو. ◄ پنبه ٔ نو یا پنبه ٔ یک ساله . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
قور. [ ق َ ] (ع مص ) بر سر هر دو پای رفتن تا آواز آن شنیده نشود. ◄ فریب دادن شکار را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ گرد بریدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گرد بریدن چیزی را. (آنندراج ). ◄ خسته کردن زن را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شکستن و کندن چشم را. قار الرجل فلاناً؛ قَفَاءَ عینه . (از اقرب الموارد).
قور. [ ق َ وَ ] (ع مص ) یک چشم شدن . (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) یک چشمی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).