قوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قوری .(اِ) غوری و آن آوندی است لوله دار که در آن چای و جز آن دم می کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به غوری شود. - قوری گلین ؛ ظرف گلین که در آن چای بگذارند. (آنندراج ).
قوری . [ ق َ را ] (اِخ ) موضعی است به مدینه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قیس بن حطیم درباره ٔ آن اشعاری دارد. رجوع به معجم البلدان شود.
قوری . [ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ازگاه بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، سکنه ٔ آن ٢١١ تن . آب آن از چاه و رودخانه . محصول آن غلات، خرما، تنباکو و لیمو. شغل اهالی زراعت و باغداری و صنایع دستی زنان آنجا فرش و گلیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).