قوروق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قوروق . [ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ولدیان بخش حومه ٔشهرستان خوی، سکنه ٔ آن ٥٤٤ تن . آب آن از رود قطور. محصول آن غلات و حبوب . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا جوراب بافی است . راه شوسه دارد و اتومبیل از آن می توان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قوروق . (ترکی، ص ) خشک . ◄ (اِ) غوره که آن را به عربی حصرم خوانند. (سنگلاخ ). ◄ منع و حراست و به این معنی بدون اشباع مستعمل است . (سنگلاخ ص ٢٨٦). رجوع به قورُق و قرق شود.